قاضی تایب

آلبر کامو (سقوط):‌ در مسلک من (قاضی تایب) کسی را تبرک نمی کنند، کسی را مورد آمرزش قرار نمی دهند. فقط به سادگی جمع می بندند.

حس زیباتر

 

 

زیباتر از آنست که بشه باور کرد.

شاید این جمله را خیلی وقت‌ها در زندگی زمزمه کرده باشم. اما بیشتر مواقع چندی نگذشته همه چیز برمی‌گردد به حالت عادی و زیبایی به نظر باورنکردنی‌ام به جمع زیبایی‌های عادی اضافه می‌شود. کم‌اند لحظاتی که همواره زیبا بمانند و همچنان باور کردنی نباشند. راه خیلی آسانی که می‌فهمم زیبایی گذرا است یا نه اینست که بی‌محابا شروع می‌کنم به حرف زدن از آن. با تکرار آن، کم کم واقعیت رو می شود و می‌بینم که «نه بابا! حالا آن‌قدرها هم خبری نبوده است. چه بسیارند از این‌ها!» بعد هم شاید با حالتی بی‌اعتنا به خود بگویم که «بد نیست‌ ها! ولی خب بگذار ببینم چی می‌شه!» و می‌فهمم که حس زیبایی باور نکردنی پاک شده و در بهترین حالت به یک زیبایی عادی تبدیل شده است.

این بار این زیبایی را همچنان تکرارش می‌کنم. هر دقیقه و هر ساعت تکرارش می‌کنم. همه‌اش منتظرم یک جایی از خودم بشنوم که «حالا خبری هم نیست!» اما نه. انگار این زیبایی ماندنی تر از یک زیبایی عادی است. این زیبایی خوشحالم می‌کند. این زیبایی با هر تکرار زیباتر می‌شود. این حس بالاتر از زیبایی است. این زیبایی آزاد است. این زیبایی خودش آمده است اینجا. این احساس خودش اینجا مانده است. این زیبایی بزرگ است. این زیبایی واقعی است.

  
نویسنده : سروه مام قادری ; ساعت ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۳٠
تگ ها :

راهنمای خانواده

 

یک برنامه تلویزیونی (نه در شبکه‌های ملی) دیدم که بسیار نظرم رو جلب کرد. یکی حال و هوای برنامه بود و دیگری معضل آشنایی که بررسی می‌کرد. این دومین باری بود که به طور اتفاقی این برنامه را می‌دیدم و جای خالی چنین برنامه‌هایی را در تلویزیون خودمان احساس کردم.

 

برنامه‌اش از این لحاظ که از رنگ و لعاب زندگی خارجی که با فیلم‌هایشان در ذهن من ساخته شده است عاری بود، بسیار خودمانی می‌نمود. هیکل‌های نتراشیده و موهای اتو نکشیده و قیافه های معممولی بیشتر دیده می شد. یک مستند سریالی که توسط خانمی که فکر می‌کنم مدد کار اجتماعی یا شاید هم روان شناس باشد ساخته شده است. این خانم با سرزدن به خانواده‌ها و دادن مشاوره به آن‌ها در حل مشکلشان کمک می‌کند. خانواده‌ها اصولا از یک مادر درگیر تربیت بچه و یک تا سه بچه قد و نیم قد و گاهی هم پدر تشکیل شده است. خانواده‌هایی از طبقه متوسط و آدم‌هایی ساده در صحبت و مهربان در نگاه و هیجان زده از قرار گرفتن در برابر دوربین. در دو قسمتی که من دیدم، مشکل خانواده‌ها تربیت بچه‌ها و حاشیه‌های مربوط به آن بود. نمی‌دانم این سریال ساخت چه سالی است اما خانواده‌هایی را نشان می‌دهد که درگیر دردسرهایی در رابطه با نحوه برخورد با بچه‌هایشان هستند که برای ما هم ناآشنا نیستند. بچه‌ای که پیش فعال است، بچه‌ای که خشن است و به مادرش لگد می‌زند، بچه‌ای که نمی‌خوابد و غیره.

 

خانواده‌ای می‌شناختم با بچه‌ای که بسیار شیطنت می‌کرد و همیشه در حال کتک زدنش بودند. راه دیگه‌ای نداشتند. بچه آرام نمی‌شد و همه چیز را همیشه به هم می‌ریخت. از دستش عاصی بودند. تا حدی هم عادت کرده بودند. پدر و مادرش هر دو سر کار می‌رفتند و پسرک را می‌سپردند دست مادربزرگش. زن پیر هم که حوصله زیادی نداشت و او هم با کتک زدن بود که بچه داری می‌کرد. همیشه شیطنت او بر سر زبان‌ها بود. گذشت و پسرک بزرگ شد و شاید مادربزرگش را بیشتر از هرکسی دوست می‌داشت. به بودن با او عادت کرده بود. اما دوران بچگی‌اش آن طور که باید نگذشت. بسیاری از گوشه‌های شخصیتی انسان در آن دوران است که شکل می‌گیرد. از اعتماد به نفس گرفته تا محبت کردن و بسیار ریزه کاری‌های رفتاری و حتی ادراکی. با دیدن این برنامه اولین چیزی که یادم آمد آن خانواده بود و نیازشان شاید به این برنامه و شاید آن مددکار.

 

فکر می‌کنم که از این دست برخوردها و خیلی بیشتر از این‌ها در خانواده‌های ما زیاد هستند و اصولا آدم‌ها این مشکلات را نمی‌بینند و یا اگر می‌بینند راه‌حل‌های سنتی و شاید با تاثیرات جبران‌ناپذیر را پیش می‌گیرند بدون اینکه به عواقب آن آگاه باشند. شاید یک برنامه ساده در اطلاع رسانی و آگاهی پدرها و مادرها کمک کند. آگاهی‌های کوچکی که نتیجه‌شان با ظهور نسلی با ترس‌ها و کمبودهای روانی کمتر در آینده پدیدار می‌شود.

  
نویسنده : سروه مام قادری ; ساعت ٤:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٢۸