قاضی تایب

آلبر کامو (سقوط):‌ در مسلک من (قاضی تایب) کسی را تبرک نمی کنند، کسی را مورد آمرزش قرار نمی دهند. فقط به سادگی جمع می بندند.

آهنگ

دنبال یک آهنگ می گردم که گوش کنم. یه آهنگ که تمام گوشم را پر کنه. حماسی باشه، عاطفی باشه، بلند باشه، شلوغ باشه، ریتمیک باشه و خلاصه خیلی حجیم باشه. این دو تایی که همین طور پشت سر هم در گوشم پخش می شوند بد نیستند اما کاملا آن حسی که می خواهم را ندارند. کامل نیستند.
این یکی هم که در دانلودهایم بود و به نظر بد نمی رسد را نمی خواهم گوش بدهم. احساس و حماسه اش زیاد است اما مشخصه پر بودن را ندارد. صدای خواننده با تن بلند و از تمام وجود که انگار دارد حرف دلش را داد می زند. از همه چیز هم می گوید. زیادی آهنگ باشعوریست. نمی توانم الان این همه شعور را درک کنم دوز آهنگش هم کم است. می خواهم یک جورایی همه نت ها و همه صدا ها در آهنگ باشند. نمی خواهم به آنچه خوانده می شود فکر کنم.
این یکی صدای خشن خواننده اش بسیار عالیست و تا ته روح آدم را خراش می دهد. نه خراش بد، بلد است چگونه بخراشد. اما نه. آهنگ های خوب او را ندارم. فرصت دانلود هم نیست. از طرفی هم احساسش خیلی زیاد است. این صدای خونسرد و آرام با آن حالت سرد، زندگی را زیر پوست آدم قلقلک می دهد. وصف بهترین احساس های زندگی با لحن ساده و عادی، بهترین راه برای آرام شدن. اما من نمی خواهم الان آرام شوم.
این یکی خیلی غصه است و مطمئنم اشکم را در می آورد. اما خیلی آهنگ خوبیست. از آن آهنگ هاییست که همیشه یادم می ماند. البته باید کنار سه ترک دیگرش پشت سر هم پلی کرد که همین طور پلی شود و از غم بگوید و با گریه همراهیش کنی. الان نمی خواهم گریه هم بکنم.
این یکی هم همان قدر که آن اولی شعورش زیاد بود، حس بی شعوری را منتقل می کند. اما خیلی آهنگ پر و با سروصدایی است. حسابی آدم را می گیرد. ولی نه، حال چرت و پرت ندارم.
این یکی فقط ساز است. خیلی هم قشنگ می زند. با عشوه خاصی عرشه را می لرزاند. اما نه. صدای آدم می خواهم بشنوم

فکر کنم باید بروم سراغ نامجوهایم.

 

پ.ن. عکس متعلق به فیلم  You, The Living است.

  
نویسنده : سروه مام قادری ; ساعت ۳:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٦/۱۸
تگ ها :