قاضی تایب

آلبر کامو (سقوط):‌ در مسلک من (قاضی تایب) کسی را تبرک نمی کنند، کسی را مورد آمرزش قرار نمی دهند. فقط به سادگی جمع می بندند.

کلنا انسان

 
 
شعاری که امروز در قاهره روی عکس بالا زده شده است: ما همه انسانیم. در شعارها همه چیز زیبا هستند. سه عکس از سه زن با حجاب های مختلف. کاش می توانستم کسی که این شعار را کشیده است ببینم.
 
از او بپرسم دقیقا منظورش چه بوده است؟ می خواهم بدانم خودش زن است یا مرد؟ آیا تا به حال کسی را بی یندوبار خطاب کرده است؟ آیا تا حالا به خاطر اختلاف عقیده به کسی طعنه زده است؟ آیا روی اعصاب کسانی که دوستش دارند اما با او فرق دارند راه رفته است؟ آیا با بی رحمی کسی را از زندگی بیزار کرده است؟ آیا برای او آزادی چیزی جز حق انتخاب است؟ آیا تا کنون به عقاید یک آدم بی احترامی کرده است؟ آیا به کسی تهمت دروغ گویی زده است؟ آیا از ناتوانی کسی استفاده کرده است؟ آیا زندگی را برای کسی جهنم کرده است؟ آیا دیگران را به خاطر لذت بردن محکوم کرده است؟ آیا دل کسی را شکسته است؟

آیا در یک جامعه محدود بزرگ شده است؟ آیا برای آزاد بودن تلاش کرده است؟ آیا برای دروغ هایی که مجبور به گفتنشان شده عذاب وجدان گرفته است؟ آیا خودش را آن قدر دوست داشته که بدون ترس از رسوایی به آزادی فکر کند؟ آیا از بودنش در این دنیا لذت می برد؟ آیا برای لذتی که می برد بهایی پرداخته است؟ آیا زندگی اش همان طور است که دوست دارد؟ آیا تاکنون از شکستن تابویی از ته دل خوشحال شده است؟ آیا از نامهربانی عزیزانش درد کشیده است؟ آیا به خاطر چیزی که حق خودش است، تحقیر شده است؟ آیا از توهین اطرافیانش به تنگ آمده است؟ آیا زندگی را با چنگ و دندان چسبیده است؟ آیا برخلاف جهت آب شنا کرده است؟ آیا از دیدن آنها که آزادی را می بینند و بی بندوباری معنایش می کنند ترسیده است؟

می دانم دارم تند می روم. می دانم حتی قدم اول هم قدم اول است. می دانم به سرعت و همه چیز با هم نمی شود اما دوست داشتم این سوال ها را بپرسم. من که فریادی نزده ام. دوست داشتم پاسخش به تمام سوال های اول نه و به سوال های دوم آری باشد تا دلم خوش باشد که جایی کسی هست که به جای من هم فریاد می زند.

پی نوشت:
این روزها روزهای خوبی نیستند.
  
نویسنده : سروه مام قادری ; ساعت ٤:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٩/٢٠
تگ ها : غرغر