قاضی تایب

آلبر کامو (سقوط):‌ در مسلک من (قاضی تایب) کسی را تبرک نمی کنند، کسی را مورد آمرزش قرار نمی دهند. فقط به سادگی جمع می بندند.

غرغر


با بخش های خوب حال کردن و مشکلات را دور زدن چرخه زیبای زندگی است. گره خوردن بین یک سری راه بن بست و احساس تنهایی کردن، نه از خوبی ها کم می کند و نه به زشتی ها می افزاید. فقط خسته ات می کند.

یک آقای دکتر در فیلم (Head-On (2004 داشت به مریضی که خودکشی کرده بود می گفت: «اگر می خواهی بمیری بمیر، اما از این زندگی بمیر و زندگی دیگری را شروع کن. از این شهر و از این آدم ها ببر و برو دوباره شروع کن». تنها جوابی که شنید و به نظرم بسیار به جا بود این بود که «آقای دکتر، تو احمقی». دلیلش ساده است. همانی که گره خورده و خسته اش کرده مسئله است. او چیز دیگری نمی خواهد.
 
من هم نمی خواهم این زندگی را از بین ببرم. حتی اگر تنها بخش خوب آن هم من را به این کار تشویق کند (بلکه خودش هم راحت شود)، اما من همین را می خواهم فقط کمی گره خورده ام و خسته ام.
شاید دیر جنبیده ام.

پی نوشت:
عکس نمی دانم از کیست. از +اینجا عکس را دیدم و از +اینجا برداشته ام.
  
نویسنده : سروه مام قادری ; ساعت ٢:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٩/٦
تگ ها : غرغر