قاضی تایب

آلبر کامو (سقوط):‌ در مسلک من (قاضی تایب) کسی را تبرک نمی کنند، کسی را مورد آمرزش قرار نمی دهند. فقط به سادگی جمع می بندند.

راز دوستی

 
 
آدمی نیاز دارد تا چیزهایی را از زبان کس دیگری بشنود تا باورشان کند. وقتی کسی پیدا می شود که فکرها و آشفتگی های ذهنی تو را می فهمد و حتی همدردی می کند، انگار به آن بخش از وجودت که کسی باورش نداشته است و تا حالا فقط در خلوت بهشان فکر کرده ای و به نوعی برای خودت هم واقعی نبوده اند، واقعیت می بخشد. و وقتی واقعی می شوند احساس خوبی در تو به جای می گذرد. همچنین آن دوست و بودن با او بخش بزرگی از زندگی ات می شود.
 
 
وقتی دوستی از تو درباره امتحانی که داری یا برنامه ای که داری می پرسد، انگار به آن واقعیت می بخشد. فکرها و برنامه هایی که جز یک سری خیال و رویا نیستند و دست نیافتنی و بزرگ هستند و ترس شکست یا به هم ریختنشان کابوس شب های آدم می شود. اما کسی پیدا می شود که در مورد آنها حرف می زند و همه آن رویاها را با کلماتش واقعیت می بخشد. با همین شنیدن باورشان می کنی و این باور احساس خوبی در تو به جای می گذارد. تمام انگیزه های داشته و نداشته پررنگ می شوند. همچنین آن دوست و مصاحبت با او جزو بخش های کوچک و لذت بخش در زندگی می شوند.
 
 
دوست با بقیه آدم ها یک فرق دارد و آن این است که مهم نیست تو بی خیال به نظر برسی یا داغون. او به تو احساس خوبی می دهد. کار دوست می تواند یک تایید باشد یا یک مخالفت یا پیشنهاد یا حتی سرزنش. مهم نیست. در آخر این احساس باور شدن است که برای آدم می ماند. دوست بهانه زندگی کردن به آدم می دهد.
 
 
عکس مربوط به جلد کتاب مصور «مارتین پبل» از «سامپه» است.
  
نویسنده : سروه مام قادری ; ساعت ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٢/۱۸
تگ ها : دوست ، سامپه