قاضی تایب

آلبر کامو (سقوط):‌ در مسلک من (قاضی تایب) کسی را تبرک نمی کنند، کسی را مورد آمرزش قرار نمی دهند. فقط به سادگی جمع می بندند.

شیرین و فرهاد به روایت ناظم حکمت

 
 
فرهاد کوه کن برای رسیدن به عشقش کوه را می کند!
 
 
ناظم حکمت در زندان برای عشقش شعرها می سراید و با او در تمام لحظاتش زندگی می کند. اما آیا لحظه ای نبوده که دلش بلرزد و دلتنگی چنان غمگینش کند که از تمام زندگی و مبارزاتش پشیمان شود و حسرت یک بوسه زنش زمینش بزند؟ او عشق خود را واقعی تر از عشق فرهاد به شیرین می بیند، اما راز این جدایی چیست؟ آیا برای وصال همسر می توانست از مبارزاتش دست بکشد؟ آیا فرهاد حاضر بود برای رهایی مردمش از عشقش دور بماند؟ او خود فرهاد می شود و عشق خودش را در بازنویسی داستان شیرین و فرهاد به تصویر می کشد.
 
 
فرهاد داستان او، با وجود اینکه می تواند، کندن کوهش را به خاطر وصال شیرین رها نمی کند. او عشق شیرین را در دل نگاه می دارد اما همچنان تیشه بر کوه می زند تا از پایش در بیاورد. فرهاد با عشق رسیدن به شیرین شروع می کند، اما هدفش تغییر می کند. دیگر رسیدن به شیرین نیست که او را برای ادامه دادن به پیش می برد، بلکه مردمی هستند که در انتظار آبهای زلال امید به تیشه های او بسته اند. او حتی نمی داند قبل از مرگ موفق خواهد شد یا نه. ولی عاشق می ماند!
 
 
پی نوشت: اسم نمایشنامه «فرهاد، شیرین، مهمنه بانو و آب سرچشمه بیستون» ترجمه ثمین باغچه بان است.
  
نویسنده : سروه مام قادری ; ساعت ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۳٠