قاضی تایب

آلبر کامو (سقوط):‌ در مسلک من (قاضی تایب) کسی را تبرک نمی کنند، کسی را مورد آمرزش قرار نمی دهند. فقط به سادگی جمع می بندند.

فیلم گذشته

 

 

 به نظرم چیزی که فیلم نشان می دهد تفاوت شخصیت ها در گذشته شان است. بهتر بگویم، رویارویی با گذشته است که آدم ها را از هم متفاوت می کند نه چیز دیگری.


احمد شاید به سختی و با گذشت بیش از چهار سال اما بالاخره توانسته است با گذشته کنار بیاید و به همین دلیل در اکنون فیلم، فارغ از گذشته است و جز خاطرات نه چندان آزار دهنده، بار دیگری به دوش نمی کشد. و در بین آدم هایی که سایه هایی از گذشته روی صورتشان افتاده، آرام تر و صبورتر و عاقل تر به نظر می آید. اما فیلم اصراری بر این موضوع نکرده است که او عاقل تر است، به خصوص که در گذشته اش برخلاف اکنون افسرده بوده و حالت روحی خوبی نداشته است. اما این احساس صبوری در مقابل بقیه به دلیل رهاییش از گذشته ایست که روحش را آزار می داده و دیگر آزار نمی دهد. او تنها کسی است که در اکنون فیلم، آدمیست با احساسات طبیعی. او شاید میل به گذشته دارد، اما آنقدر نیست که به سوی آن گامی بردارد. و همین خونسردی زیاد او را می رساند.

 
ماری اما بر عکس. هنوز هم گوشه هایی از گذشته در نگاهش، رفتارش و زندگی اش حضور دارد. در حدی که احمد هم متوجه می شود. گذشته ماری بیشتر از آنکه فراموش شده باشد، در زندگی اش حل شده است. اگرچه به نظر می رسد برای فراموش کردن یا ادامه دادن هم مرد دیگری پیدا کرده است و هم بچه ای در شکم دارد که همه نشانه های امید به آینده هستند، اما با جلو رفتن فیلم متوجه می شویم فرار او بی فرجام بوده است و تمام این تلاش ها جز اعصاب خوردی و افسوس چیزی برایش به ارمغان نیاورده است. او سعی در قایم کردن گذشته پشت همه اینها داشته است، اما به راحتی دستش رو می شود و شاید شکست های گذشته برایش خیلی بیشتر از آنچه انتظار می رود تمام شده است. در واقع این زن مثل گمگشته ایست که راه را گم کرده و به هر ریسمانی خود را می آویزد اما آنچه می خواهد پیدا نمی شود.


اما سمیر با احمد متفاوت است. او هم گذشته ای دارد که خیلی دور نیست. اتفاقات بدی در آن افتاده است که تقصیری در آنها احساس نمی کند، همچنین قبل از آن اتفاقات، زندگی اش را به میل خودش کنار گذاشته و به دنبال زندگی بهتر با ماری وارد رابطه شده است. به ظاهر باید راضی تر از همه باشد و فراموش کردن گذشته از همه راحت تر. اما نه. او آنقدر فاصله نگرفته که فراموشی برای نلرزیدن دل کافی باشد. او اصراری در برگشت به گذشته اش ندارد و حتی به نظر نمی رسد گذشته اذیتش کند. اما همین که با گذشته اش روبه رو می شود شاید لحظه ای پایش می لغزد و مجددا به آن متصل می شود. مرد دوم داستان می تواند با گذشته نه چندان دورش دوباره ارتباط برقرار کند. و جا دارد دوباره تاکید کنم گذشته ای که خود کنارش گذاشته بود.

 

بله. این رویارویی آدم های گذشته با گذشته است که سه آدم متفاوت و البته آشنا را به تصویر می کشد.



  
نویسنده : سروه مام قادری ; ساعت ٥:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۸/٤
تگ ها : فیلم ، گذشته