قاضی تایب

آلبر کامو (سقوط):‌ در مسلک من (قاضی تایب) کسی را تبرک نمی کنند، کسی را مورد آمرزش قرار نمی دهند. فقط به سادگی جمع می بندند.

دلتنگی

 
یه ام‌پی‌تری پلیر داشت. سیاه‌رنگ بود. هدفن رو داد به دستم. گفت لالاییه. گفت صدای خالقی رو گوش دادی؟ آشنا بود برام. گفتم نه. پلی کرد. تکیه داد به سکوی دم دانشکده و منتظر شد تا گوش بدم. خالقی خوند. نفهمیدم چی خوند. حواسم تو آهنگ نبود. داشتم انتظارش رو در قامت پوشیده با کت بلند سیاهش و ریش‌های پروفسوریش تماشا می‌کردم. خالقی خوند و تموم شد. گفت دیگه ام‌پی‌تری رو نمی‌خواد. گفتم بده‌ش به من. گفت می‌خوام بدم مامانم.

کلهر ساز که می‌زنه به مخفی‌ترین بافت‌های قلبت چنگ می‌زنه. انگار پنجه می‌ندازه دور قلبت و فشارش می‌ده و خون ازش می‌چکه. مخصوصا وقتی با اون صدایی که معلوم نیست از کدوم کنج غمناک درونش میاد بیرون، می‌خونه. حالا کلهر چند مصرع همون لالایی رو خونده. به کجا پناه ببرم تا ریش ریش نشه جانم.
  
نویسنده : سروه مام قادری ; ساعت ۱٢:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/۳/۱٧
تگ ها : دل‌تنگی