قاضی تایب

آلبر کامو (سقوط):‌ در مسلک من (قاضی تایب) کسی را تبرک نمی کنند، کسی را مورد آمرزش قرار نمی دهند. فقط به سادگی جمع می بندند.

نسلی که ما باشیم


نمی دانم "یک نسل" که می گویند چه بازه زمانی را در بر می گیرد، اما من می خواهم نسلی را داوری کنم که اکنون، سال ۹۱ جمعیت جوان کشور را تشکیل می دهند و بیشترین درصد جمعیت را نیز شامل می شود. بچه های دوران زاد و ولد فراوان. نسلی که شعارهای روی دیوار دوران بچگی شان "فرزند کمتر- زندگی بهتر" بوده است. نسلی که نوجوانیشان با برنامه های آب و اکسیژن سپری شد و جوانیشان با کنکور شروع شده و بلوغشان در کلاس های دانشگاه نمود پیدا کرده است. نسلی که دغدغه نوجوانی اش موهای قایم شده و عذاب های جهنم بوده است و جز خاطرات ناقصی از طیاره های صدام ندارد. نسلی که همیشه باید قدر نسل قبل را می دانست و دانست و گاه ندانست. نسلی که از ویدیو خانگی به ماهواره و از ماهواره به اینترنت جهش کرد. نسلی که سنت را با دل و جان آموخت، عاشق تفکرات غربی شد و در نهایت نه آن برایش ماند و نه این به دردش خورد.

نسلی که ما باشیم تصمیممان را هنوز نگرفته ایم. هنوز شک داریم. با خودمان صادق نبوده ایم و حتی بلد نیستیم چه طور بدون ترس از بقیه خودمان باشیم. همیشه بدتر از خودمان را نگاه می کنیم تا رضایت را در خود ایجاد کنیم بدون حتی نیم نگاهی به بهتر از خودمان. عیب هایمان را می پوشانیم. ماست مالی کردن خوب بلدیم. تقلب کردن را یاد گرفته ایم. از آزادی حرف می زنیم. هرجا لازم شد آزادی را هم دور می زنیم. اخلاقیات را فرا گرفته ایم و مسخره کرده ایم. دزدی کرده ایم اما موجه. عاشق شده ایم ام محافظه کارانه. مستبدیم اما مهربان. دل به دریا نمی زنیم. حرف دلمان را نمی گوییم. آنچه می خواهیم را امتحان نمی کنیم. از مسئولیت فرار می کنیم. دوست داریم برایمان تصمیم بگیرند تا نکند در آخر کار مقصر خودمان باشیم. قوی هستیم اما در ماهیچه. خوب فکر می کنیم اما روی کاغذ. درست و غلط را می فهمیم اما بسته به شرایط. همسرمان را خود بر می گزینیم اما مطلوب پدر و مادر. به جای یافتن راه حل انکار را بر می گزینیم. به جای گفتن حقیقت سر هم بندی می کنیم. به تنهایی و رو کرده ایم. در خفا قانون می شکنیم. قد کشیده ایم اما از جیب بابا می خوریم. اقتصاد را می فهمیم اما کاری نمی کنیم. از ترسو بودن بقیه حرف می زنیم. تقصیرهای دیگران را خوب می بینیم. در عین حال پشت ترس ها و تقصیرهای خود پنهان شده ایم.

نسلی هستیم که فرسوده و منفعل بار آمده ایم و با ترس های و شکست های نسل قبل تربیت شده ایم. و بدتر از تمام اینها، همه را در خود حل می کنیم. یعنی برای زنده ماندن در این نسل باید همان گونه زیست و فکر کرد که بقیه می زیند و فکر می کنند. نسلی هستیم به غایت فراوان و بسیار کم.
  
نویسنده : سروه مام قادری ; ساعت ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۸
تگ ها :