قاضی تایب

آلبر کامو (سقوط):‌ در مسلک من (قاضی تایب) کسی را تبرک نمی کنند، کسی را مورد آمرزش قرار نمی دهند. فقط به سادگی جمع می بندند.

حس زیباتر

 

 

زیباتر از آنست که بشه باور کرد.

شاید این جمله را خیلی وقت‌ها در زندگی زمزمه کرده باشم. اما بیشتر مواقع چندی نگذشته همه چیز برمی‌گردد به حالت عادی و زیبایی به نظر باورنکردنی‌ام به جمع زیبایی‌های عادی اضافه می‌شود. کم‌اند لحظاتی که همواره زیبا بمانند و همچنان باور کردنی نباشند. راه خیلی آسانی که می‌فهمم زیبایی گذرا است یا نه اینست که بی‌محابا شروع می‌کنم به حرف زدن از آن. با تکرار آن، کم کم واقعیت رو می شود و می‌بینم که «نه بابا! حالا آن‌قدرها هم خبری نبوده است. چه بسیارند از این‌ها!» بعد هم شاید با حالتی بی‌اعتنا به خود بگویم که «بد نیست‌ ها! ولی خب بگذار ببینم چی می‌شه!» و می‌فهمم که حس زیبایی باور نکردنی پاک شده و در بهترین حالت به یک زیبایی عادی تبدیل شده است.

این بار این زیبایی را همچنان تکرارش می‌کنم. هر دقیقه و هر ساعت تکرارش می‌کنم. همه‌اش منتظرم یک جایی از خودم بشنوم که «حالا خبری هم نیست!» اما نه. انگار این زیبایی ماندنی تر از یک زیبایی عادی است. این زیبایی خوشحالم می‌کند. این زیبایی با هر تکرار زیباتر می‌شود. این حس بالاتر از زیبایی است. این زیبایی آزاد است. این زیبایی خودش آمده است اینجا. این احساس خودش اینجا مانده است. این زیبایی بزرگ است. این زیبایی واقعی است.

  
نویسنده : سروه مام قادری ; ساعت ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۳٠
تگ ها :