قاضی تایب

آلبر کامو (سقوط):‌ در مسلک من (قاضی تایب) کسی را تبرک نمی کنند، کسی را مورد آمرزش قرار نمی دهند. فقط به سادگی جمع می بندند.

مردانه آرام یا آشفته

 

درباره رمان «آپارتمان، دریا» نوشته «احمدرضا احمدی»

رمان با این شعر از «رنه شار» شروع می‌شود و با همان شعر پایان می‌پذیرد.

«همان ضربه‌هایی که به زمینش می‌افکند، در عین حال، به پیشباز زندگی‌اش می‌فرستاد، به پیشباز سال‌های آینده‌ای که اگر خونی از او می‌رفت، دیگر تنها به سبب ستم یک تن نمی‌بود. آنگاه، مثل درختچه‌ای که از ریشه‌های خود نیرو می‌گیرد و ترکه‌های زخمی‌اش را به تنه مقاوم خود می‌فشرَد، پس‌پس می‌رفت و در زبان‌‌بستگی این دانش و بی‌گناهی خود فرود می‌امد. سرانجام می‌گریخت، پنهان می‌شد و شاهانه احساس خوشبختی می‌کرد. به چمنزار و سد نی‌هایی می‌رسید که گل و لایشان را نوازش و رعشه خشکشان را احساس می‌کرد. چنین می‌نمود که شریف‌ترین و پابرجاترین چیزهایی که زمین آفریده‌ است او را، به تلافی، به فرزندی پذیرفته‌اند.
باز اگر دست می‌داد، کار را از سر می‌گرفت، تا آن زمان که با از میان رفتن ضرورت قطع رابطه، آسیب‌پذیرتر و نیرومندتر از پیش، راست قامت میان آدمیان قد برافرازد.»


کتاب، یک مردانه آشفته و در عین حال آرام است. داستان مردی است که به «چسب مدام»ی که هر شب تلفن می‌کند و آزارش می‌دهد عادت کرده است. مردی که آن نگاه عاشقانه سال‌ها پیش را به تازگی بوی باران میان روزمرگی‌اش به خاطر دارد و عشق ناکامش را هر لحظه مزه مزه می‌کند. مردی که آنقدر تنهاست که وقتی عاشق چشم‌های عسلی و گیسوهای بلوطی و دست‌های نوازنده می‌شود تلفن را بر می‌دارد و به آتش‌نشانی، اطلاعات دارویی، اوژانس و خیلی‌ها دیگر زنگ می‌زند و می‌پرسد «اگر کسی در این موقع شب عاشق شود، چه باید بکند». مردی که هنوز بوی مادرش مقدس‌ترین بوی کره زمین است و نه سرطان، نه بیکاری، نه بی‌پولی، نه همسر سابق و نه صاحبخانه طلبکار بلکه مرگ مادرش آن آخرین و شاید تنها ضربه‌ایست که به واقع از پا درش می‌آورد. مردی که بهترین دوستی دارد که سال‌هاست از او بیخبر است ولی همیشه می‌دانسته در درماندگی‌اش به او پناه خواهد بود. انگار منتظر این درماندگی باشد. مردی که شکست را نمی‌ایستد که رها می‌کند و می‌رود. مردی که با تمام این احوالات آغوشش باز است. شاید نه برای او که هر شب زنگ می‌زند و یا سوال همیشگی را می‌پرسد یا گیر می‌دهد. اما آغوشش باز است. برای ویولون‌سل نوازی که از سازش عسل می‌ریزد. برای دریایی که انتهای راهرو سرریز می‌کند. برای زیبایی که هر روز صبح راه رفتنش را نگاه می‌کند. برای خاطراتی که زیر باران‌های پاریس فقط یک بار رخ داده‌اند و برای رویا.
 
 
پی‌نوشت. آهنگ زیبای فرانسوی از Indila Derniere را گوش کنید.
  
نویسنده : سروه مام قادری ; ساعت ۱:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٤/۱٤