قاضی تایب

آلبر کامو (سقوط):‌ در مسلک من (قاضی تایب) کسی را تبرک نمی کنند، کسی را مورد آمرزش قرار نمی دهند. فقط به سادگی جمع می بندند.

تکرار حقیقت

 

تیاتر «مردی برای تمام فصول» به کارگردانی آقای فرمان‌آرا خوب نبود. بازی‌ها و کارگردانی ضعیف بود. با این وجود این چیزی نیست که می‌خواهم بگویم. خوشبختانه متن و دیالوگ‌های آقای رابرت بولت آن‌قدر قوی هستند که از دیدن تیاتر پشیمان نباشم و حتی در بخش‌هایی از آن اشکی نه دخترانه که اشکی از روی تاسف و ماتم یا دلتنگی در چشم‌هایم جمع شوند.

داستان تکراری مقاومت، داستان تکراری انتخاب و داستان تکراری مرد عام. «من مرد عام هستم»های سیامک صفری در این نمایش(که می‌توان گفت تنها بازیگر صحنه بود که خوب بازی کرد)، جملاتی آشنا را به دنبال داشت؛ جملات روزمره. و در انتهای نمایش این خود مرد عام بود که سر «سر تامس مور» را می‌زند در حالی که مور از او می‌خواهد از این کارش شرمنده نباشد. مور اما مرد آرام و بی‌آزاری است (که کیانیان برازنده بازی در آن نقش است، اما آنچنان که باید ظاهر نشد). مور همه‌چیز داشت. زن، بچه، مال، مقام، دوست. بله دوستانی که تا بسیار حاضر بودند در کنار او باشند اما این بسیار بالاخره از جایی برایشان مقدور نبود. دیالوگ‌هایی که مور برای دفاع از کار خود با زنش، دخترش، دوستش و همه‌گان دارد بوی شعار ندارد و آن‌قدر واقعی و دلچسب بر زبان مور جاری است که همه حتی مرد عام می‌داند درست می‌گوید. "من مرد عام هستم. مور مرد بسیار خوبی است. این را فقط من نمی‌گویم. بروید نوشته‌هایش را بخوانید." بله همه می‌دانند او یک مرد عادی نیست. او یک مرد خوب است. و این تفاوت او در رفتارهای روزمره‌اش و نیز تصمیمات بزرگش دیده می‌شود. او هرآنچه می‌گوید عمل می‌کند و هرآنچه به نظرش درست نیست را تایید نمی‌کند. به خاطر همین تفاوت سال‌ها به زندان می‌افتد. وقتی دخترش از او می‌خواهد سوگند یاد کند، "سوگندی که قلبی نیست. مگر خودتان نگفتید اگر از اعماق دل نباشد قبول نیست. سوگند دروغ بخورید تا نجات پیدا کنید(نقل به مضمون)" دخترک از او مصلحت می‌خواهد. اما نه دخترک و نه دیگران نمی‌دانند که حقیقت‌هایی هستند که وجود یک آدم را می‌سازند. حقیقت‌هایی که انسان بدون آنها دیگر خودش نیست. حقیقت‌هایی که مصلحت برنمی‌تابند. حقیقت‌هایی که شعار نیستند و باید برای زنده نگه داشتن آن‌ها هزینه کرد. دخترک این‌ها را نمی‌داند.

من در این صحنه از نمایش اشک‌هایم جاری شد. چنان دل‌تنگ شده بودم برای حرف حساب، برای دیالوگ خوب، و برای مردی که پای حرفش می‌ایستد. بدتر از همه می‌دانستم که من مرد عام هستم. من کاره‌ای نیستم. او که مدت‌هاست در حصر است و زندگی‌اش را فدا کرده مرد خوبی است. همه می‌دانیم. میر ما مرد خوبی است. بروید حرف‌هایش را بخوانید. اما من فقط مرد عام هستم...

 

پی‌نوشت. عکس از کامران چیذری

  
نویسنده : سروه مام قادری ; ساعت ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/۸